عبد الرزاق اللاهيجي

185

گوهر مراد ( فارسى )

و امّا نفوس سازجه محضه و عقول هيولانيه كه خالى باشند از معقولات و صور كليه ، تحصيلا و تقليدا ، چون نفوس اطفال ، بعضى رفته‌اند به هلاك و فساد اين نفوس بعد از فساد بدن ، به سبب آنكه قوام و فعليّت نفس ، به صور عقليّه است ، چون اين نفس « 1 » ، بالقوهء محض است و خالى از جميع صور ؛ پس او را قوامى و فعليّتى نباشد كه تواند باقى بودن . و اين مذهب را شيخ ابو على بن سينا ، و غير او از محققان ضعيف شمرده‌اند « 2 » . و شيخ فرموده كه علوم ضروريه و احكام بديهيّه كه هيچ نفس از او خالى نيست ، در فعليت نفس ناطقه كافى است ؛ پس باقى تواند بود و اين سخن صحيح است . امّا اينكه نفس طفل در هر سنى كه باشد ، پيش از سن ترعرع و تميّز البته علوم بديهيّه در او حاصل و بالفعل باشد ؛ جاى نظر و تأمّل است و مىتوان گفت كه علوم ضروريّه چون فطرى است ، بالفعل نبودن الحال ، اعنى در وقت تعلق ، منافات با بالفعل شدن در وقت مفارقت ندارد ؛ چه بالفعل نبودن اعنى ملتفت اليه ، و مشعور به نبودن ، لازم ندارد نبودن را ؛ بلكه مىتواند بود كه باشد و مشعور به نباشد . به سبب آنكه اشتغال به امور بدن كه هنوز در كمال ضعف است حجاب شود و مانع گردد از مشاهد بودن « 3 » علوم ضروريّه كه بالفعل موجود باشند . اين بود توجيه كلام شيخ . و من مىگويم كه نفس ناطقه ، همين كه موجود و حادث شد ، حاصل شود او را علم به ذات خود بالفعل ، چه علم نفس به ذات خود ، عين ذات خود است . و به اين « 4 » علم ، او را قوامى و تقرّرى ثابت شود كه بقاى او ممكن باشد و بر اين تقدير همين كه نفس ، فايض شد اگر همان لحظه بدن فاسد شود ،

--> ( 1 ) الف ، ج : نفوس . ( 2 ) ج : دانسته‌اند . ( 3 ) ج : مشاهده . ( 4 ) ج : به همين .